زندگی گیمی من - پارت 2
راستش تازگی فهمیدم آلیس چان بهتر از من خاطره میگه :/
خب زنندگی رد دوران ما (با توجه به چند تار موی سفید رو کلم ) حول این مانیتور های قلمبه میچرخید که دلت میخواست دماغتو بزنی بهشون بعد صدای چیزز میومد . در نتیجه سنگین بودن و برام سواله واقعا اون همه فضای خالی اون قلمبه پشتشون چرا وجود داشت اصن -.-
بعد از BUGS'S LIFE یه سری بازی هایی برام نصب میکردن که تو این 20 و اندی سال هرچی تلاش کردم اسمشونو سرچ کنم بفهمم چی بودن یادم نمیاد و پیدام نمیشن -.- یه ماشین بازی بود که همه استایلش بلاک های اسباب بازی بودن بعد میشد توش ماشین خودتو بسازی و تو مسابقاتش تله بذاری و اینا حتی یادمه شخصیت اول که رو صفحه میومد یه شمایل دزد دریایی داشت .
آیکنش هم یه آینه بود که دوتا خط به نشانه سرعت روشه :|
خلاصه منو مامانم خیلی دوست دار این گیم بودیم و چه ماشین هاکه نساختیم . البته ننم اسکوتر میساخت و کلابه سقف و کاپوت اعتقادی نداشت ولی من ! من به عنوان یک انسان خلاق یه چهار دیواری چرخ دار میساختم و تا جایی که میشد ارتفاعشو بالامیبردم با آجر گذاشتن :»)
تا اینکه ننم با چیزی آشنا شد که آنزمان بهش میگفتند
برید ادامه بهتون بگم ")