تجربه بازی DOOM 2016 - ارسالی مهدی قنبرخوانی
باید بگم تجربهای که از بازی DOOM 2016 داشتم، هر لحظهاش متفاوت بود. حس و حال بازی از اول تا آخر برای من بالا و پایین داشت، هم لحظههایی داشت که حوصلهام سر میرفت، هم جاهایی بود که واقعا میرفتم تو دنیای بازی.
از همون ابتدای بازی، چون اولین بار بود که چنین سبک شوتر و هیولاکشی رو تجربه میکردم، فضای ابتدایی برام خیلی جذاب بود. اون قسمتهای اول که از خواب بیدار میشدم و چند تا موجود زامبیطور رو میکشتم، برام خیلی هیجانانگیز بود. همون موقع که این فضا رو دیدم با خودم گفتم: «آره، این همون بازیایه که دنبالش بودم!»
هرچی جلوتر میرفتم، گیمپلی برایم سادهتر میشد. شلیک میکردم، جابهجایی لحظهای، و ظاهر شدن دائمی دیمنها. چالشهایی که این موجودات ایجاد میکردن واقعاً جالب بود. مخصوصاً دیمنهای اولیه که باهاشون روبهرو میشدم؛ هم حرکات و هم حملههاشون سریع بود، و همین باعث میشد درگیری باهاشون به عنوان دشمنای سطح پایین جذاب بشه.
محیط بازی هم خیلی متنوع بود. طراحی بعضی جاها باعث میشد بعد از اینکه همه دیمنها رو کشتم، تو محیط بگردم و به جزئیات نگاه کنم. مخصوصاً اون بخشهایی که وارد دنیای دیمنها میشی؛ اون فضاها واقعاً برام لذتبخش بودن. البته یه نقدی هم داشتم: بعضی از محیطها زیادی “انسانی” طراحی شده بودن، در حالی که انتظار داشتم دنیای دیمنها طراحی ترسناکتر یا مثلا متفاوتتری داشته باشه.

درباری دشمنها بخوام بگم، طراحیشون خیلی خاص و متنوع بود. نحوهی مردنشون هم با هم فرق داشت، و من از این موضوع خوشم میاومد. همیشه کنجکاو بودم ببینم هر نوع دیمن به چند روش خاص(glory kill) میمیره.
اما چالشبرانگیزترین دشمنها برای من اونهایی بودن که دیمنهای دیگه رو احضار میکردن و خیلی سریع جابهجا میشدن. دَمِج زیادی هم داشتن، برای همین همیشه سعی میکردم اول اونها رو بکشم. نوع دیگهای هم بود که با سرعت به سمتم میدویدن و نقطهضعفشون پشتشون بود؛ اونها هم رو مخ بودن!

باسفایتها نسبتاً ساده بودن. نسبت به بقیه مراحل و دیمنها انتظار داشتم باسهای خیلی سختی داشته باشه. این شاید کمی از چالش بازی کم میکرد، اما نه اونقدر که جذابیتش رو از بین ببره. با این حال، بعد از مدتی حس کردم گیمپلی حالت تکراری پیدا کرده؛ استراتژی خاص یا چالش جدیدی اضافه نمیشد.
یه نکتهی مثبت دیگه برای من، لحظههایی بود که دیمنها با هم درگیر میشدن — اون حالت مثل سینما بور. همین صحنههای سینماتیک و خشونت و «بروتالیتی» خاص بازی باعث میشد گیمپلی جذاب بمونه.

در مورد داستان هم باید بگم شاید خیلیها بگن ضعیفه، ولی برای من جالب بود. چون دلم میخواست ببینم آخرش چی میشه و باعث شد تمومش کنم. اون فضای مرتبط با جهنم، شیاطین و رازآلود بودنش باعث میشد تا آخر دنبالش کنم