جوزف فارس - سلطان co-up
جوزف فارس بچه ناف لبنان یعنی بیروت بود و به لطف استعمارگر های ایستاده دستشویی کن، لبنان هم ازون دست کشور های در جنگ و آشوب بود که موندن توش برای زندگانی سخت شده بود. سال 1977 جوزف متولد شد، تو خانواده ای کوچک و تنگ دست؟
نه ":)
نه دیگه اینبار شبیه سناریو های کتاب درسی ها نیست.
خانواده فارس همه هنری و هنرمند و هنردوستن از داداشش فارس فارس که کارگردان و تهیه کننده و بازیگره تا خواهرش که اونم بازیگره و باباش که نونواست :/ ولی اونم بازیگری کرده! در کل فرهنگ و هنر بسیار دانلود کردن 🗿
درواقع این خانواده چند تا فیلم باهم ساختن که خودشون توش بازی کردن چون وقتی دنبال فیلم هاشون بگردید اسم مشترک زیاد پیدا میکنید.

خودشم بازی کرده.
اون مرد سیبیلو باباشه :/
وقتی فارس 10 ساله تازه یاد گرفته بود که شبا جاشو خیس نکنه جنگ داخلی لبنان شروع شد و خانواده مسیر مهاجرت رو انتخاب کردن، تصمیم گرفتن برن سوئد جایی که زمین تـــــــــــــــــا آسمون با لبنان فرق داره و مشتی سفید گوگولی مگولی اونجا رو احاطه کردن. مهاجرت کلا چیزیه که همیشه یه حس مضخرف غربت و تنهایی به آدم میده و جوزفم ازین دوران خاطره کم نداشته که خیلیم اهل تعریف کردنشون نیست.
غربت به جوریه، وقتی از جامعه خون گرم و بسته خاورمیانه میرید به جامعه خونسرد لختی پتی همیشه اون حس متفاوت بودنه باهاتون هست، حالا میتونید همرنگ جماعت شید یا میتونید یه بخشی شو با خودتون نگهدارید.
جوزف فارس از اول بازیساز نبود و بیشتر عشق فیلمسازی داشت. ازین دوربین خونگی ها خریدن براش باهاش از دیوار و گل و درخت و دستشویی یه سری فیلم میساخت و فکر میکرد کریستوفر نولان زمانست. به هرحال تصمیم گرفت بره یه مدرسه هنری به اسم Dramatiska Institutet تو استکهلم، جایی که بیشتر فیلمسازای سوئد از همونجا چیز میز یاد میگرفتن.
میدونستید سوئد اندازه کرمان و فارس و اصفهانه ؟
عجیبه فکر میکردم کوچیک تره 🤔
خلاصه که جوزف سبزه بین یه سری سیفید پوست شروع به یادگیری کارگردانی و سینماتوگرافی کرد، با هنر و این صوبتا آشنا شد و تصمیم گرفت به جای اینکه زندگی نامه بنویسه از کودکی سختش یا ازین جور کارا بیاد اون تجربیات تلخ زندگیش، فرهنگی که توش بزرگ شده رو با مهاجرت و زندگی تو فرهنگ دیگه ترکیب کنه و برای مخاطب به نمایش بذاره .
برادر کار خودشو از ساختن کمدی شروع کرد، کمدی از دل تراژدی بیرون میاد و کار هاشم همین مضمون رو داشتن، مثلا فیلم !Jalla! Jalla به کمدی - رمانتیک بود که حول سختی های مهاجرت یه فرد لبنانی به سوئد و این تضاد هاش تو یه داستان عاشقانه میچرخید. تحسینم شد. نقش اولم داداش جوزف بود. یعنی فارس فارس
ناموسا اسم عجیبیه :/
مثلا ممد ممد
بعدش یه فیلم کمدی به اسم Kopps ساخت که درباره یه اداره پلیس بود، اداره ای که به خاطر کمبود جرم و جنایت تو شهر کارمنداش میخواستن واسه اینکه پولشونو حلال کنن دست به کارای عجیب غریب بزنن. اینم چیز موفقی از آب درومد و حاجی رفت برای یه سه گانه!
فیلم سیوم دیگه رسما بازتابی از زندگی جوزف بود، فیلمی به اسم Zozo که درباره یه کودک لبنانی وسط جنگه، کودکی که خونوادش رو از دست میده و مجبور به مهاجرت میشه. انفجار، فریاد ها و آواری که بر سر زندگانی این کودک میریختند و حتی آن مرغ خانگی اش که از بس سینگل بود راز هایش را به او میگفت همگی چنان دل مخاطبان را چیز کردن که فیلم زوزو برای اسکار بهترین فیلم خارجی معرفی شد.

که البته برنده نشد 🗿
ولی جایزه گوتنبرگ رو برنده شد.
به هرحال مسیر برادر تو فیلمسازی به سمت افق های روشن بود و سال 2007 فیلم جدی، روانشناختی و درام leo رو ساخت که اندازه قبلیا موفق نشد ولی نشون میداد یوسف پارسی فیلمسازی بالغ شده است. دیگه دم دمای بلوغ آدم کارای متوسطم بیرون میده.
بعدش با خودش گفت فیلمسازی جدی کار من نیست و باز رفت کمدی به اسم Balls ساخت. باباشم نقش اوله :) پدری که زنش رفته و برای بچش یه مادر نیاز داره هسته اصلی داستان بود. کلا جوزف علاقه خاصی به نشون دادن تضاد های فرهنگی شرق و غرب و روابط آدما و فرهنگ هاشون داره.
یه چیزی
جوزف با اینکه یه مهاجر بود ولی اینو پنها نکرد، برخلاف یه عده که تا هواپیماشون از مرز ایران خارج میشه میگن" آی ام فارسی کیلی کیلی کم ...! " جوزف ریشه هاشو نه از خجالت پنهان کرد و نه مثل بعضی غرب زده ها به فراموشی سپرد. تازه لبنان یه کشور کوچیکه، ایران که خار و مادر تمدنه لعنتی !
خجالت بکش ایرانی -.- مثل جوزف باش !
دقیقا با همین لحجه متفاوتش، با همون چهره خاصش جوزف تو فیلم های خودش بازی کرد، بعد تو بازیسازی هم با مصاحبه های خاصش دیده شد ولی برادرش یعنی فارس فارس تمرکزش بیشتر تو بازیگریه و سریال های مختلفی مثل چرنوبیل و west world هم بوده.
چی شد که برادر از سریال و سینما کشید بیرون و فرو رفت به بازی سازی؟
جوزف معتقد بود که بازی هم مثل سینما میتونه بستر همبستری قصه و داستان گویی باشه! یعنی میشه با کمک بازی هم مخاطب رو تو داستان غرق کرد تا بعدش بگه واووووووو یا حضرت ها و امامان ....
خطه سوئد جایگاه بازیساز های زیادیه و کلا کشور بازیساز پروریه،همینطور که ایران شهید پروره. یه استدیویی هم تو کوچه پس کوچه های استکهلم بود به اسم Starbreeze Studios که آخرین بازی شون یعنی The Chronicles of Riddick: Assault on Dark Athena از نظر فروش زیاد چیز دندون گیری نشده بود. کاسه چه کنم چه کنم دستشون گرفته بودن و میخواستن یکی با ایده های جدید بیاد تو تیم که ناگهان جوزف عین هو جیزس از پشت تپه های شهر دیده شد!
برادر با ایده ای نو برگرفته از باب اسفنجی و دانش 0 مطلق یعنی هیچی از بازی سازی اومد و بازی Brothers: A Tale of Two Sons خلق شد.
جوزف فارس دقیقا چیزی داشت که بازیساز های اونجا نداشتن یعنی عشق به مفهوم خانواده، همدلی و کنار هم اومدن با وجود سختی ها و اختلافات ":) بازی Brothers: A Tale of Two Sons داستان دوتا برادر رو روایت میکرد که آقاشون مریضه و باید برن دنبال راه حل، داستان بازی برگرفته از قصه های اسکاندیناوی بود اما گیمپلی خیلی متفاوتی داشت. دوتا جوی استیک کنترلر شما دوتا شخصیت رو جدا جدا کنترل میکرد و باید حواستون به جفتشون باشه.

اولین بازی جوزف فارس
دو نفره نبود ولی شما باید همزمان دو نفر رو کنترل میکردید و این استفاده
خلاقانه از 🎮 دسته بازی بود.
این بازی تقریبا برای تمام دستگاه ها از موبایل تا لینوکس هم اومده.
این بازی با این ایده جالب و همین قضیه خانواده و برادری خیلی مورد توجه بشریت بود، نمره های خوب و واکنش های مثبت 👍 باعث شد فارس به فکر ساختن به استدیو واسه خودش بیافته.
برادر خیلی علاقه داره از تجربیات و خاطراتش تو ساخته هاش استفاده کنه، مثلا صحنه تدفین تو این بازی دقیقا از خاطره خودش گرفته شده که برادر کوچیک خودشو با کمک خواهرش دفن کردن :|
ژن خاورمیانه ای تو این بشر موج میزنه.
برادر با بعضی از اعضای استدیو Starbreeze یه استدیو ساخت به اسم Hazelight و از درس هایی که تو سری قبل یاد گرفته بود فهمید که باید تو مسئله "خلاقیت" همه کاره خودش باشه و نذاره تو کارش دخالت کنن. چون کلا ایده های عجیب تو ذهنش پخت و پز میشن تصمیم گرفت یه بازی co-up بسازه. وقتی همه بازی های سینگل پلیر یا تک نفره میساختن جوزف خواست بازی بسازه که فقط دو نفره باشه، چه دو نفره آفلاین چه آنلاین ولی حتما دو نفره.
اون بازی A Way Out رو ساخت برد پیش یه ناشر. چه کسی ؟
EA
EA معروف بود به قاتل استعداد ها، نابودگر استدیو ها و خلاصه گِی!
جوزف ولی مثل این نشیمنگاه نشور های سفید پوست نبودا! خاورمیانه ای ! پررو ! لاتی شو پر کرد و رفت تو EA، کار و دراورد و اومد بیرون :|
لاتی خاورمیانه ای رو دستکم نگیرید (یه مصاحبه از جوزف فارس ببینید بفهمید چی بشریه)
EA از انگشتای دست من بیشتر استدیو نابود کرده و اون زمان یعنی سال 2018 هم فقط یه برنامه داشت به اسم EA Originals که از بازی های مستقل حمایت کنه ولی ملت اینو یه تله میدیدن بیشتر. آقا جوزف که هنر چانه زنی رو از یک مادر خاورمیانه ای به ارث برده رفت و همرو قانع کرد و گفت تو کار من هیچکس دخالت نکنه. میخوای بخوای نمیخوای مشتری زیاده...
بازی A Way Out سال 2018 عرضه شد و 9 ملیون نسخه فروخت!

این اولین بازی دو نفره اجباری جوزف بود که داستان جنایی خیلی باحالی
داشت. کنترل همزمان دو نفر و اون مکمل بودنشون یه سطح لجندری بود!
و شما تو انتخاب پایان بازی یه چالش سخت هم داشتید.
آقام فارس چم و خم کار دستش اومده بود و راز پخت و پز رو فهمیده بود. اول اینکه تو سبک co-up چون کسی اهمیت نمیداد، رقیب نداشت پس همین فرمون خوبه، دوم اینکه با ترکیب ژانر های مختلف دیگه نیازی نبود تو یه ژانر استاد بشه یا نگران این باشه بازی بعد یه مدت خسته کننده بشه. یه ذره ریسینگ، یه ذره شوتر، یه ذره فایتینگ، یه ذره کلاسیک دهه 80، یه ذره ...
همه بازی های جوزف فارس همینطورین و اون توانایی خلاقانه خودش تو قصه گویی رو با این ترکیب گیمپلی های مخلتف میریزه تو هم و باعث میشه بازی از ریتم نیافته.
فارس ناخواسته روی برندینگ خودش کار کرده. بعد این بازی تو مراسم The Game Awards برای معرفی بازی خودش رفت بالا (بازیساز مستقل واین صوبتا) و رو به میهن پشت به دشمن انگشت وسط نشون داد و گفت FU×CK THE OSCAR
بی پروا و تند و پر انرژی تاکید کرد گور پدر اسکار!!

هدفش ازین کار این بود که رسانه ها و گنده ها باید بفهمن که بازی ها هم میتونن قصه های خفن بگن، میتونن مثل سینما تاثیر گذار باشن و میتونن مخاطب رو به فکر و تعقل فرو ببرند! همه چیز که اسکار و سینما نیست. بازی شوخی نیست و این دنیا جز برای بازی نیستتتتت
نه این اخرشو از خودم دراوردم-.-
البته به نظرم این " گور پدر اسکار " از اون زمانیه که فیلمش اسکار نبرد عقده شده :/
این حرکت آقای فارس باعث شد معروف بشه و برای بازی جدیدش یعنی It Takes Two هم بازاریابی کنه. بازی که اوج بلوغ این لبنانی مشتیه و بر خلاف اثر قبلی تو یک فضای تخیلی و فان روایت میشه. پدر و مادری که بچه شون رو درک نمیکنن و دخترک آرزو میکنه اونا عروسک بشن، آرزو براورده و پدر مادر مجبور به گذشتن از چالش های زیادی میشن تا دخترشون رو دوباره بدست بیارن!
از لحظات فان بازی، جهان خلاقانش تا تنوع خیلی زیاد گیمپلی که هر 20 دقیقه فازش عوض میشد گرفته تا محتوای آموزنده و خانوادگیش اینقدر عالی بودن که بازی تو همون مراسمی که فارس انگشت وسط نشون داده بود، سال 2021 برنده بهترین بازی سال شد ":) فروش 23 ملیون نسخه و یکی از بهترین تجربه های من که اینجا نوشتم "+}
برای خوندن مفصل معرفی و ویژگی های این بازی عالی روی عکس کلیک کنید
عقیده فارس اینه که مهم نیست شما چی میخواید بگید، ممکنه بهترین کارگردان و بازیساز هم نباشید. چیزی که مهمه اینکه چطور اون چیز رو روایت کنید. مثلا تو بازی It Takes Two ابزار های خونه یه جور مانع برای رسیدن به دخترون هستن. چون شما همش باهاشون کار میکردید و به بجه اهمیت نمیدادید واسه همین اینا باس فایت شدن.
(برادر یاد باس فایت جعبه ابزار میافتد که چقدر سرش فشار خورد)
بعد ازین موفقیت برادر استارت بازی split fiction رو زد، اینبار داستان دو نویسنده که داخل قصه خودشون گرفتار میشن و باید دونفره از پس هرچی که خلق کردن بربیان. شخصیت های این بازی دو تا دخترن که اسمشون از اسم دختر های خود جوزف برداشته شده ولی اینکه یکیشون سیاهه اون یکی سفید مشکوکه :/
داوش اگه شکلشون عین دخترات باشن باید به زنت شک کنی :|

تو بازی قبلی ما دنیای فانتزی داخل خونه رو تجربه میکردیم اما تو
split fiction انبوهی از جهان های مختلف سایبرپانک، تخیلی، فضایی، هیولایی
و محیط های بزرگ با تخریب گسترده زیادی داریم.
این بازی هم کاندید اصلی بهترین بازی سال 2025 هه و بازم برادر پخت و پز حرفه ای کرده. ترکیب جهان فانتزی (اژدها و غول و پری) با عملی تخیلی (سایبرپانک و ربات و فضا) یه بازی خیلی متنوع ساخته که عشق میکنه آدم.
جوزف فارس الان یکی از موفق ترین بازیساز های دنیاست، بدون woke، بدون پول دوستی و طرفدار اینکه یه سرگرمی با مفاهیم دوستی، همکاری و درک کردن به هممون بده ":)
درود خداوند بر او باد !
عه راستی بروبکس! جوزف فارِس باید بخونیدش این اسم اینطوری خونده میشه نه فارس خودمون :)
منابع:
