سفر ماجراجو - راهنمای ساخت یک شخصیت مولایی (قسمت دوم)
قسمت اول - ویژگی های ظاهری
این قسمت میخوایم درباره اولین قدم های سفر شخصیت ها صحبت کنیم ":) کارل جانسون یا سی جی ! لارا کرافت ؟ یا بلمونت تو کسلوانیا !؟
فرقی نداره ":) یه شخصیت ماندگار فرقی نداره از رد دد بگیم یا دیترویت همیشه و همیشه یه سفری رو آغاز میکنه تا از چیزی که بود به چیزی که هست تبدیل بشه !
سفری که شخصیت مارو به یک شخصیت جدید تبدیل میکنه و باعث میشه باهاش ارضای روحی بشیم و پوسترش رو بچسپونیم به اتاق ^_^ علاوه بر اون شخصیت میتونه تبدیل به یک نماد یا سمبل بشه و برای خیلی ها الگو و سرمشق باشه .
قدم اول - معرفی
تپه های سرسبز شایر، مکانی آرام که با صدای گنجشک ها و نور زرد رنگ آفتاب به بهشتی میمانند که انگار خارج از آن دنیایی را نمیخواهی تصور کنی ، در یکی از این تپه ها هابیتی زندگی میکرد ...

تو کامنت ها بهم بگید اولین برخوردتون با این شخصیت ها یا هر شخصیتی
که دوسش دارید چطور بود :)
البته این مدل ارباب حلقه هاشه ولی تو هر گیمی یه مدلی شخصیت رو معرفی میکنن. دقیقا همون برخورد اولیه که باعث میشه دید کلی مون نسبت به کاراکتر شکل بگیره ، باهاش حال کنیم ، ازش بدمون بیاد یا دلمون به حالش بسوزه . این معرفی کردنه خیلی تاثیر گذاره تو بقیه داستان چون همون کاراکترمون آخر بازی برمیگرده به گذشتش نگاه میکنه که چی بود و چی شد ...
چیزایی که تو مرحله اول میبینیم شامل نام نام خانوادگی ، جنسیت، ظاهر ، لباس مباس ، رفتار و کردار و سبک زندگی طرفه
حالا تو یه بازی مثل half life ممکنه شخصیت اصلی اصلا معلوم نباشه ، حرفم نزنه و هرچی میفهمیم رو همراهش بهمون بگه .
یا تو یه بازی ممکنه بعدا اسم کاراکتر و ظاهرش رو ببنییم .
مهم اینکه برخورد اول چه پیامی بخواد بهمون بده .
بعضی بازیا مثل کالاف دیوتی یه دفعه میبنییم شخصیت اصلی وسط میدون نبرده و داریم جرررر میخوریم ، بعد یواش یواش مشخص میشه کیه ، کجاست و چرا اینجاست
یه سری بازیام مثل gta هستن، کاراکترمون از زندان تازه آزاد شده و میاد که یه زندگی مسلمانی شروع کنه
یه وقتایی اون برخورد اول اینقدر خوبه که اون کاراکتر روتبدیل به نماد و سمبل میکنه و یه وقتایی اینقدر افتضاحه که همون اول به خودمون میگیم این چه آفرینش مستهجنیه -.-
برای اینکه مثل این بازیا شکست نخوریم چند تا نکته رو رعایت کنیم ثواب میکنیم
- شعار ندین
- از همون اول برای کوچک ترین جزیات هدف داشته باشید
- کپی نکنید
شعار ندادن یعنی اگه مثلا اگر شخصیتتون یه فمنیسته ، فمنیست بودن رو توی داستانش و خود کاراکتر بیارید نه اینکه شخصیت رو نماد فمنیست بکنید . فرق این دوتا اینکه اگه شخصیت فمنیست باشه ما میبینیم که دیالوگ هاش فمنیستیه ، رفتارش و ظاهرش و کلا این جزوی از اخلاقشه ولی وقتی شعار میدن میشه یه چیزی مثل این :
این شخصیت فمنیست نیستا ! فقط چیزایی که فمنیستا دوست دارن رو نشون میده اما تو داستان یه کلمه هم حرف نمیزنه دربارش یا اصلا موضوع سمت عقاید و اینا نمیره .
واسه همینه مردم بدشون میاد =.-
چون این میشه شعار زده بودن .
همسایه تون یهودیه، فرض کنید میخواید داستانشو بنویسید. خب عقایدش یه جاهایی تو این داستان تاثیر میذاره ، هم بد هم خوب هم این میشه طبیعیه
ولی فرض کنید همسایه تون یه ابرقهرمان باشه که کل فیلم داره میجنگه و میکشه و تمام مدت مشغول تعریف و تمجید صددرصدیه یهوده حالا با حرفاش، با کارش یا با نماد های تو داستان
این یعنی شعار زدگی
کپی کردنم با الهام گرفتن فرق داره ، کپی یعنی بدون توجه به شرایط یع چیزی رو صاف بیاریم توی مال خودمون مثل بازی هایی که سعی کردن ادای halo و zelda رو دربیارن ولی فراموش شدن.

یکی از بازی های شکست خورده که سعی کرد سال 2005 ادای سری هیلو رو دربیاره
.
.
یکی از دلایل بد بودن بازی های چینی همینه، اونها خودشون چیزی نمیسازن بلکه کپی شو میدن به مردم خودشون واسه دلایل سیاسی شون
واقعا با گوشی پست گذاشتن سخته 😪 خوبه میشه استیکر گذاشت 😂😐
فقط نکته آخر بگم که همه چیزو نباید همون اول لو داد اینطوری مخاطب چیزی واسه کشف کردن نداره :)